خرید بک لینک
به کرات در نوشته هایم گفته ام که شهر سیستمی پیچیده و متشکل از زیرسیستم های متعددی است که گاهی برخی از این زیرسیستم ها، در تضاد با هم قرار دارند. به این نحو که هر نوع اصلاحی در یک زیر سیستم ممکن است خرابی را در یک یا چند زیر سیستم دیگر باعث شود. به همین دلیل، ضرورت دارد که حک و اصلاح در این سیستم پیچیده با روشی اصولی و بسیار دقیق و هوشمندانه انجام گیرد. استفاده از چنین روش هایی البته که نیازمند مدیران، سیاستگذاران و مشارکت کنندگانی با سواد و خوش فکر است. اما به دلیل ماهیت سیستم های شهری، دسترسی به چنین گروه ایده آلی اگر نگوییم غیر ممکن، حداقل بسیار مشکل خواهد بود. زیرا شهرها و مدیریت آنها از جمله حوزه هایی هستند که دینفعان و مداخله کنندگان زیادی دارند. گروه هایی که می توانند از بی سوادترین افراد تا نوابغ اقتصادی، اجتماعی و ... متفاوت باشند. بدون شک، وقتی زباله گرد و دوره گردی، از طریق زباله گردی تامین معاش می کند، به همان اندازه خود را محق مشارکت در امر اداره شهر می داند که رئیس جمهور کشور به عنوان بالاترین مقام اجرایی که تلاش دارد، برنامه آمایش سرزمین را تهیه و تدوین نماید. از آنجا که این گروه ها در دنیاهای کاملا متفاوتی فکر کرده و به سر می برند، ضرورت دارد که مراکزی آنها را به هم وصل نماید تا طرق رسیدن به اهداف را با کمترین هزینه و کوتاه ترین زمان ممکن سازد. حالا اگر چنین حلقه های واسطی وجود نداشته و یا نتوانند این بخش ها کاملا متفاوت را به هم متصل و مربوط نمایند، نه تنها مشکلی حل نخواهد شد، بلکه کوچکترین معضلات، بحرانی ترین شرایط را باعث می شوند. به نظر می رسد در مورد شهرها، تشکیل شوراهای شهر یکی از مهمترین چاره اندیشی ها در این زمینه به حساب می آید. با این وجود، سابقه قریب

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1402 ساعت: 18:15

حداقل بر پایه برخی از شواهد تاریخی، انسانها کمتر از 400 هزار سال است که در کسوت شهرنشین ظاهر شده اند. قبل از آن متمدن ترین حالت زندگی جمعی، روستانشینی بود. حتی قدمت بسیاری از روستاهای ایران و جهان هم به بیش از 5 هزار سال نمی رسد. بنابراین، بخش اعظمی از زندگی انسان ها در قالب شکار و شکارچی بوده است. این ریشه تاریخی، چندان در فکر و جان انسان ها رسوخ کرده است که حالا در کلان شهرهایی که ادعای حاکمیت بر کل جهان را دارند، بیشتر مردم، حرفه شکارچی گری خود را رها نکرده اند. برای اثبات این ادعا نیازی به شواهد علمی و استدلالات آکادمیک چندانی نیست. کافی است که در خیابان، داخل اتوبوس، مترو، تاکسی و ... کمی دقت کنیم. تقریبا در همه این مکان ها و موقعیت ها انسان هایی را مشاهده می کنیم که ما را به عنوان شکار زیر دقیق ترین نگاه های خود گرفته و از ابعاد متعدد، مورد ارزیابی قرار می دهند. این نگاه ها برخی مواقع به قدری طولانی و عمیق است که ایجاد ترس و دلهره می کنند. حتی اگر برگردید و با لبخندی به آنها نشان دهید که من متوجه نگاه سنگین شما بر خودم شده ام، آنها از رو نرفته و همچنان به دید زدن شما ادامه می دهند. این گروه را نمی شود با پرخاش و زور و تهدید از این مسیر خارج کرد. اینها نیاز دارند که در کلاس های آموزشی و دوره های طولانی مدت شرکت نمایند تا بدانند زندگی در شهر قواعدی غیر از دشت و صحرا و استمرار دوره شکار و شکارچی دارد. شما در شهر از همان ابتدا بایستی یادبگیرید که در عین حال که در کنار دیگران هستند، بایستی از آنها جدا بمایند. شهر به اندازه کافی محرک دارد که ما را مشغول نموده و حتی آزار دهد، پس بهتر است خود ما همدیگر را زیر نگاه های شلاق گونه همدیگر قرار ندهیم. البته که این گفته بدان معنا نیس

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1402 ساعت: 18:15

هم اکنون متوسط قیمت بلیط اتوبوس در شهر مشهد کمتر از 1500 (خطوط داخل شهر 1200 ) تومان است. این بدان معناست که تقریبا هیچ کس به خاطر این هزینه از سوار شدن به اتوبوس سرباز نمی زند. به طورکلی اگر تعداد سفرهای هر شهروند مشهدی را روزانه 5 سفر در نظر بگیریم، هر فردی که به طورکلی تنها از اتوبوس استفاده می کند، روزانه کمتر از 7500 تومان برای سفرهای درون شهری خود هزینه خواهد کرد. بگذریم که برخی از اتوبوس ها از جمله خط 10 و چند خط مشابه که مسافتی بالغ بر 20 کیلومتر را طی می کنند، با هزینه ای در حد 1500 تومان مسافران را جا به جا می کنند و کسانی که در حاشیه این خطوط زندگی و کار می کنند، نصف مبلغ برآورد شده را صرف می نمایند. حالا اگر فرض کنیم که واقعا هر شهروند مشهدی روزانه 7500 تومان صرف سفرهای درون شهری خود نماید، این مبلغ برای وی به تنهایی عدد بزرگی نخواهد بود. این در حالی است که شهرداری برای هر سفر درون شهری شهروندان مشهدی، به طور متوسط بالغ بر 10 برابر هزینه ای که مسافر پرداخت می کند، هزینه می کند. به بیان دیگر درست است که مبلغ پرداختی برای هر مسافر ناچیز است، اما حداقل یک دهم هزینه های کنونی شهرداری را در زمینه اتوبوس رانی پوشش می دهد. در صورت حذف این مبلغ ناچیز، شهرداری ناچار است این هزینه را از جای دیگری تامین نماید. از آنجا که تجربه قریب به 100 ساله بلدیه و شهرداری در ایران نشان داده است که نیروهای شاغل در این نهاد عمومی آنچنان نبوغ و خلاقیتی ندارند که این هزینه را از ثروتمندان شهر تامین نمایند، به ناچار هزینه هایی که خرد خرد از مردم عادی گرفته می شود، در حجم و سطحی کلان تر(به دلیل بوروکراسی اداری و دست به دست شدن پول تا از مبدا به مقصد برسد)، از فقیرترین اقشار اخذ خواهد شد. این د

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 14:25

حتما شعار، شهر ما، خانه ما را که از بس تکرار شده است، تازگی و طراوات خود را به کلی از دست داده است را شنیده اید. این شعار گرچه توسط افراد و گروه هایی تبلیغ و ترویج می شود که اغلب به آن اعتقادی ندارند، اما واقعیت غیر قابل انکاری را بیان می کند و آن این است که اگر شهر مناسبی نداشته باشیم، اصلا خانه مطلوبی هم نخواهیم داشت. تصور کنید که اگر شما بهترین هتل دنیا را در دل کویر مرکزی ایران بنا کنید، تقریبا طرف توجه هیچ انسان نرمالی نخواهد بود. دلیل آن هم مشخص است. چون این هتل نه تنها امنیت لازم را ندارد، بلکه به هیچ یک از زیرساخت هایی که از آن با عنوان محیط زندگی یاد می شود، دسترسی ندارد. حتی توریست هایی که به قصد اقامت موقتی هم از چنین مکانی های بهره برداری می کنند، به جز برای طی سرشبی برای استراحت و تمدید قوا، تمایلی به بهره برداری از هتلی که در خشن ترین منطقه آب و هوایی، طبیعی و انسانی قرار دارد، نخواهند داشت. بنابراین، شهرها، حتی اگر در بدترین مناطق اقلیمی و طبیعی قرار گرفته باشند، ولی به حداقل های انسانی دسترسی داشته باشند، شرایطی را در اختیار قرار می دهند که جریان زندگی را ممکن ساخته و به واقع سرزندگی را بوجود می آورند. سرزندگی تنها به آب، هوا و محیط تمیز بستگی ندارد، بلکه بیش از همه اینها، به تعامل و ارتباط ساکنین مربوط است. در این معنا، شهرها را می توان به یخچال مورد استفاده در هر خانه تشبیه کرد. وقتی یخچال خراب باشد، هر غذایی در آن قرار گیرد، خراب خواهد شد. هر یخچال باید تمیز و مرتب بوده و بتواند درجه حرارت خاصی را برای سالم و سلامت نگه داشتن مواد موجود فراهم آورد؛ در غیر این صورت، حتی بهترین و مقاوم ترین غذاها و مواد قرار گرفته در چنن فضای آلوده ای، فاسد شده و از بین می رود

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 14:25

توی پارک، کودکی از درد به خودش می پیچید. به سراغش رفتم؛ گفت، سگ این خانم مرا گاز گرفت. به خانمی که در حال قربون و صدقه رفتن سگش بود، گفتم لااقل حالا که سگتان این بچه را گاز گرفته، او را ببرید و یک گاز و استریلی بگیرید دستش را پانسمان کنید. با پرخاشگری به من حمله کرد و با بیان کلمات رکیکی، کودک آسیب دیده را مورد عتاب و خطاب قرار داد. چون دیدم از سگ بغل این خانم می شود انتظار شعور داشت؛ ولی از خودش نه! به کودک گفتم، آشنایی، قومی و خویشی در این نزدیکی داری؟ گفت نه! ما از شهرستان آمده ایم و مادرم رفته پیش دکتر و قرار است یک ساعت دیگر بیاید. چون زمان بود، او را به داروخانه حاشیه خیابان برده و با استفاده از کمک داروساز محترم و بسیار باشخصیت، دست کودک را پانسمان کردیم. البته آقای دکتر فرمودند اگرچه من محل زخم را تمیز و استریل کردم، اما با وجود آن که سگی که می گوید دست آموز بوده است و احتمال هاری داشتن آن ضعیف است، بد نیست این آقازاده را ببرید و آزمایشی هم بدهید. وقتی جریان گازگرفتگی کودک توسط سگ آن خانم در پارک را برای ایشان توضیح دادم، داروساز محترم نه تنها پول گاز، پماد و ... را نگرفت، بلکه برای کودک مورد اشاره، یک مسواک فانتزی هم جایزه داد! با وجود آن که رفتار آن آقای داروساز مرا اندکی دلگرم نمود؛ اما هنوز هم با خودم فکر می کنم چرا ما به اشیا و حیوانات با دیده احترام نگاه می کنیم و به انسان ها به شکل ابزار.

برچسب: نویسنده: سارا توکلی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 14:25

صفحه بندی